هیأت قرآنی احیا 27 آبان 1393 ساعت 10:24 http://ehyaonline.ir/vdcj.vevfuqettsfzu.html -------------------------------------------------- آفت گزاف عنوان : درنگي در پديده غلو محمد اسفندياري -------------------------------------------------- تاریخ و اندیشه-احیا: درآمد بعضي وارد شدن در موضوع غلو را ورود به «منطقة ممنوعه» مي‎دانند. به ديدة ايشان، به جاي نوشتن دربارة غلو بايد در موضوع «تقصير» قلم زد؛ اگر چه مخاطبت اهل تقصير نباشد. به ديدة بعضي ديگر، اندكي غلو در دين براي صيانت دينداران لازم است و نبايد اين سپر دفاعي را از مردم گرفت. برخي هم مي‎پندارند بحث در باب غلو ارزش امروزي ندارد، بلكه موضوعي است كه قرنها بلاموضوع شده و فقط ارزش تاريخي دارد. متن : حاصل اينكه تاكنون معدودي كتاب در موضوع غلو فراهم آمده است. در اين آثار نيز بندرت از غلو در فضايل سخن رفته و از غلو در مفاهيم هيچ سخني در ميان نيامده است. مقالة حاضر بر اين دو مفهوم انگشت تأكيد مي گذارد. معناشناسي غلو غلو به معناي افراط، فراتر رفتن از اندازه و زياده روي است و در برابر تقصير (كوتاهي). هنگامي كه قيمت چيزي از حدّ متعارف بالاتر رود، به آن غال (گران) مي گويند. هنگامي هم كه مايعات به جوش آيند و در حدّ خود نگنجند، مي گويند غليان كرده است. غلو در اصطلاح دين به معناي زياده انگاري دربارة پيشوايان ديني است، و اگر از سر صداقت باشد، از افراط در محبّت ناشي مي شود. در غلو، پيام دين تحت تأثير پيشوايان دين قرار مي گيرد و بيش از اينكه به پيام دين توجّه شود، به پيشوايان دين نظر دوخته مي شود. با غلو، پيشوايان دين از انسان مافوق به مافوق انسان تبديل مي شوند و جنبة بشري آنها كمرنگ مي گردد. دامنة مفهوم غلو نخستين نكته اي كه بايد به آن اشاره كنيم، دامنة مفهوم غلو و مصداقهاي آن است. علّامه مجلسي مي گويد غلو دربارة پيامبر صلی الله علیه و آل و سلم و ائمّة طاهرين علیهمالسلام اعتقاد به الوهيّت ايشان است؛ يا شريك دانستن ايشان با خداوند در معبود بودن يا در خلق و رزق؛ يا اعتقاد به اينكه خداوند در ايشان حلول كرده است؛ يا اين اعتقاد كه آنان بدون وحي و الهام از جانب خداوند داراي علم غيب هستند؛ يا اين عقيده كه ايشان پيامبرند؛ يا عقيده به تناسخ ارواح ايشان در يكديگر؛ يا اعتقاد به اينكه شناخت ايشان كافي است و انسان را از طاعات و ترك گناهان بي نياز مي كند.(۱) مجلسي در ادامة سخن فوق مي افزايد كه بعضي دامنة غلو را گسترده تر مي دانند و معتقدند حتّي نفي سهو از پيامبر و امامان يا اعتقاد به اينكه ايشان عالم بما كان و يكون هستند، از مصداقهاي غلو است. وي اين نظر را مردود مي شمارد.(۲) غلو را مي توان به سه بخش تقسيم كرد: غلو در ذات، غلو در صفات، غلو در فضايل.(۳) غلو در ذات آن است كه پيامبر يا امام را از حدّ ذات خود فراتر برده، به مقام الوهيّت برسانيم. همچنين است اگر امامان را از حدّ خود خارج كرده، قائل به نبوّت ايشان شويم. غلو در صفات آن است كه ويژگيها و اعمال و صفات خداوند را به پيامبر يا امام نسبت دهيم. في المثل قائل شويم كه خداوند كار جهان را به پيامبر يا امام تفويض كرده و روزي و مرگ و ادارة جهان به دست ايشان است. پيروان اين عقيده را، به همين دليل، مفوّضه نيز ناميده اند. غلو در فضايل بدين معناست كه پيامبر يا امام را مافوق انسان بدانيم، نه انسان مافوق، و دربارة ايشان قائل به معجزاتي شويم كه دارا نبوده اند. بنابراين غلو پديده اي است ذومراتب و حدّاكثر آن خداوندگار دانستن پيامبر يا امام، حدّوسط آن پروردگار دانستن آنان، و حدّاقل آن مافوق انسان دانستن ايشان است. قرآن و غلو غلو از خطرناكترين آفات ديني است و نه فقط اهل كتاب، كه مسلمانان نيز در اين دام افتادند. در دو آية قرآن، ضمن ردّ تثليث و اينكه حضرت عيسي علیهالسلام فرزند مريم بوده و پيامبر خدا صلی الله علیه و آل و سلم، چنين آمده است: يا اَهلَ الْكِتابِ لاتَغْلُوا فِى دِينِكُم.(۴) از اين دو آيه و آيات ديگر قرآن(۵) درمي يابيم كه غلوّ اهل كتاب اين بود كه عُزَير و مسيح را پسر خدا مي دانستند يا مسيح را خدا. يا معتقد بودند كه فرشتگان و پيامبران، پروردگار جهان هستند. اين آيات را به مصداق اِيّاكَ اَعْنِى وَ اسْمَعِى يا جارَةُ،(۶) هشداري به مسلمانان نيز مي توان دانست. مضافاً اينكه از پيامبر خدا صلی الله علیه و آل و سلم نقل كرده اند كه به امّت خويش فرموده است شما از روش گذشتگان خود، مو به مو، پيروي خواهيد كرد.(۷) اهلبيت علیهمالسلام و غلو بيش از صد حديث از پيامبر صلی الله علیه و آل و سلم و اهلبيت علیهالسلام در نكوهش غلو و غلات روايت شده است.(۸) در اين احاديث، غاليان را كافر و مارق و مشرك و بدترين مخلوقات خوانده و از آنان سخت اعلام بيزاري كرده اند. از پيامبر خدا صلی الله علیه و آل و سلم روايت شده است: اِيّاكُم وَ الْغُلوَّ فِى الدِّينِ فَاِنَّما هَلَكَ مَنْ كانَ قَبلكُم بِالْغُلوِّ فِى الدِّينِ.(۹) يعني از غلو در دين بپرهيزيد كه گذشتگان شما به سبب غلو در دين هلاك شدند. همچنين از آن حضرت روايت كرده اند: لاتَرفَعونِى فَوقَ حَقِّى فَاِنَّ اللهَ تَعالى اِتَّخَذَنِى عَبداً قَبلَ اَنْ يَتَّخِذَنِى نَبيَّاً.(۱۰) يعني مرا بيش از آنچه سزاوار آنم بالا مبريد. زيرا خداوند متعال پيش از اينكه مرا پيامبر قرار دهد، به بندگي خويش گرفت. از اميرالمؤمنين علیهالسلام نيز به عبارتهاي مختلف نقل كرده اند: هَلَكَ فِىَّ رَجُلانِ: مُحِبٌّ غالٍ وَ مُبغِضٌ قالٍ.(۱۱) يعني دو تن دربارة من هلاك شدند: دوست غالي و دشمن افراطي. همچنين امام صادق علیهالسلام بارها از غاليانْ زبان به نكوهش گشود؛ از جمله اينكه فرمود: سَمْعِى وَ بَصَرِى وَ شَعْرِى وَ بَشَرِى وَ لَحْمِى وَ دَمِى مِنْ هؤلاءِ بُراءٌ.(۱۲) يعني گوش و چشم و مو و پوست و گوشت و خون من از ايشان بيزار است. در منفور بودن غاليان نزد ائمّة طاهرين علیهمالسلام همين بس كه آنان از خوارج هم بدترند. امام صادق علیهالسلام با اشاره به اينكه غاليان اميرالمؤمنين علیهالسلام را شايستة پرستش مي دانستند و خوارجْ بندة گناهكار، فرمود: لَقَدْ كانَ قَولُ مَنْ يُنْسِبُهُ اِلَى الْعِصْيانِ اَهوَنَ عَلَيهِ مِنْ قَولِ مَنْ يُنْسِبُهُ اِلَى الرُّبوبِيَّـةِ.(۱۳) يعني بي ترديد سخن كساني كه او [اميرالمؤمنين علیهالسلام] را گناهكار مي دانستند، بر وي آسانتر بود از سخن كساني كه پروردگارش مي شمردند. غلو دربارة پيامبر صلی الله علیه و آل و سلم با وجود آيات و روايات متعدّد در نكوهش غلو، بعضي در همان عصر پيامبر صلی الله علیه و آل و سلم و اهلبيت علیهمالسلام به آن دچار شدند. هنگامي كه ابراهيم علیهالسلام، فرزند پيامبر خدا صلی الله علیه و آل و سلم درگذشت، از قضا كسوف رخ داد. مردم به يكديگر گفتند كه اين خورشيدگرفتگي به علّت مرگ فرزند پيامبر صلی الله علیه و آل و سلم است. همين كه اين خبر به آن حضرت رسيد، بي درنگ از خانه خارج شد و فرمود: ايُّها النّاسُ اِنَّ الشَّمسَ وَ الْقَمرَ آيَتانِ مِنْ آياتِ اللهِ لايَنكَسِفانِ لِمَوتِ اَحَدٍ وَ لا لِحَياةِ اَحَدٍ.(۱۴) يعني اي مردم! خورشيد و ماه از نشانه هاي خداوندند. نه در مرگ كسي و نه براي زندگي كسي تيره نمي شوند. همچنين عمر پس از درگذشت رسول خدا صلی الله علیه و آل و سلم مردن آن حضرت را انكار كرد و گفت: به خدا سوگند كه رسول خدا صلی الله علیه و آل و سلم نمرده است و نمي ميرد. همان گونه كه موسي بن عمران چهل شب ناپديد شد، او هم ناپديد شد و سپس برمي گردد. آنگاه ابوبكر با يادآوري اين آيه كه پيامبر صلی الله علیه و آل و سلم هم مي ميرد (اِنَّكَ مَيِّتٌ وَ اِنَّهُم مَيِّتُونَ)،(۱۵) عمر را از اين پندار