تحلیل معنا‌شناختی واژه «قرآن»
دکتر بهاءالدین دارْتْما/ مترجم: امیر اصلانی
تاریخ انتشار : شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۵۷
قرآن- احیا:قرآن کریم، آخرین کتاب حاوی پیام الهی است؛ این کتاب دارای نامهای گوناگونی بوده و در میان آن‌ها نامی که بیشترین استعمال را دارد لفظ «قرآن» است. موضوع بحث ما ریشۀ این کلمه است و نیز معناهایی که با دیدگاه‌ها و دلایل مختلفی، هم از سوی دانشمندان اسلامی و هم شرق‌شناسان برای آن ارایه شده است. بیشتر مستشرقان با وجود اصالت زبان عربی، ریشۀ کلمۀ قرآن را از زبانهای دیگر جستجو کرده و آنگونه که به نظر می‌رسد سعی در اثبات این مطلب دارند که قرآن، کتاب الهی اصیلی نمی‌باشد. در این مقالۀ کوتاه کوشیده‌ایم تا ریشه‌ای را که لفظ قرآن از آن به وجود آمده است و همچنین معناهایی را که این ریشه بیان می‌کند بررسی نماییم.
قرآن- احیا: مقدمه
کتاب والای ما که از سوی خداوند برای هدایت همۀ بشریت نازل شده است دارای نام‌های مختلفی از جمله: کتاب، فرقان، سبع المثانی، ذکر، نور، روح، هدی، شِفا و مجید می‌باشد؛ در میان این نام‌ها لفظ قرآن، بیشترین استعمال را داشته است.
دربارۀ سرمنشا این لفظ، نظریات متفاوت دانشمندان جهان اسلام و مستشرقان در زیر آورده خواهد شد؛ این دیدگاه‌ها در میان دانشمندان مسلمان در حد به وجود آمدن و یا نیامدن کلمه، از ریشه همزه دار و یا بدون همزه است.
برای وصول به نتیجه، همۀ نظریات را با دلایلشان به صورت یکجا تبیین می‌نماییم.

الف: دیدگاههای دانشمندان مسلمان:
۱) مدافعان بدون همزه بودن و مأخوذ بودن کلمۀ قرآن:
۱-۱) لفظ قرآن، جمع کلمۀ «قرینة» بوده و از لفظ بدون همزۀ «القرائن» به وجود آمده است؛ حرف «ن» موجود در کلمه نیز از حروف اصلی آن است.
طبق این نظری که ابو زکریا یحیی بن زید الفرّاء (۲۰۷ ق. / ۸۲۲ م.) آن را مطرح کرده است برخی از آیات قرآن تصدیق گر برخی دیگر از آیات بوده و به خاطر قرینه و شبیه بودن قسمتی از آیات نسبت به دیگر قسمت‌هایش، این نام به آن اطلاق شده است.
حال به به صدق و کذب این دیدگاه نگاهی بیندازیم:
۱- این مسأله که آیات قرآن از کدام زوایا یکدیگر را تصدیق کرده و شبیه و قرینه همدیگر هستند به صورت روشن بیان نشده است.
۲- کلمۀ قرینة با معنای اصطلاحی «چیزی که نشان دهندۀ مقصد است» با هر کدام از معناهایی که برای آن ذکر شد فاقد علاقه و ارتباط می‌باشد وبه عنوان یک اصطلاح با معناهایی چون «تصدیق کردن» و «شبیه بودن» ناهماهنگ است.
۳- در زبان عربی، از کلمه‌ای مانند القرائن که جمع مکسر است اشتقاق صورت نمی‌گیرد و این عمل، تنها از فعل و مصدر امکان پذیر است.
با در نظر گرفتن این دلایل، ناممکن بودن به وجود آمدن لفظ قرآن از واژۀ القرائن مشخص می‌گردد.

۱-۲) کلمۀ قرآن از فعل «قَرَنَ» که در لغت به معنی «نزدیک کردن چیزی به چیز دیگر» است به وجود آمده است.
این دیدگاه که از طرف اشعری (۳۲۴ ق. / ۹۳۶م.) و پیروان او ارایه شده است اشتقاق لفظ قرآن را از این فعل، مبتنی بر نزدیکی و یکپارچگی حروف، آیات و سوره‌های قرآن به یکدیگر و سر منشأ آن می‌دانند.
دربارۀ این دیدگاه نیز می‌توانیم به این موارد اشاره نماییم:
نزدیکی و یکپارچگی حروف و کلمات و قسمت‌های هر کتاب و نوشته‌ای به یکدیگر اساساً امری طبیعی بوده و عکس آن ناممکن است.
از این رو با در نظر گرفتن ویژگی‌های طبیعی یک اثر، به راحتی می‌توان گفت که به وجود آمدن لفظ قرآن از چنین کلمه‌ای که گویای این وضعیت عادی است قانع کننده و معقول نیست.
۲) مدافعان نظریۀ بدون همزه بودن، معرفه بودن و ماخوذ نبودن کلمۀ قرآن:
طبق دیدگاه شافعی (۸۱۹ ق. /۲۰۴ م.) و طرفدارانش لفظ قرآن دارای همزه نیست و با «ال» معرفه شده و مُرتَجَل می‌باشد که به عنوان اسم خاصی برای کلام نازل شده بر حضرت پیامبر (ص) وضع شده است؛ مثل نامهای تورات و انجیل [که برای کتابهای آسمانی پیشین وضع شده بود] قرآن هم اسم این کلام است. همچنین این واژه از ریشۀ «قراء» گرفته نشده است؛ چرا که اگر از آن بود لازم می‌شد که به هر چیز خواندنی قرآن گفته شود.
برای صحت و سقم این نظر، نگاهی می‌اندازیم:
۱- اگر دقت شود بیان شد که قرآن عَلَم مرتجل است؛ علم مرتجل عَلَمی است که از نخستین لحظه به عنوان یک اسم برای شیء خاصی به کار برده شده است و بعد‌ها نیز برای هیچ چیز دیگری مورد استفاده قرار نگرفته است. در هر کدام از این عَلَم‌ها هیچگونه تغییری صورت نمی‌پذیرد؛ اضافه کردن حرفی به حروف آن‌ها یا حذف حرفی از آن‌ها و تغییر در آن‌ها ممکن نیست. آن کلمه در ابتدا به هر صورتی که وضع شده است‌‌ همان طور باقی می‌ماند؛ اگر بدون «لام تعریف» باشد لام به آن اضافه نمی‌شود و برعکس. لام تعریف مانند بخشی از کلمه بوده و هیچگاه از آن جدا نمی‌گردد.
از این رو در کلمه‌ای که عَلَم مرتجل است به هیچ صورتی نمی‌توان دخل و تصرف کرد. با در نظر گرفتن این مسأله، می‌توان حکم به عدم صحت دیدگاه شافعی و پیروانش نمود.
همچنین لفظ قرآن هفتاد بار در قرآن کریم آمده است که پنجاه بار با لام تعریف و بیست بار بدون آن ذکر شده است. اگر طبق ادعای طرفداران این نظریه، لفظ قرآن، عَلَم مرتجل بود لازم می‌آمد که همۀ آن‌ها یا با لام تعریف ذکر شود و یا بدون آن؛ در حالی که لفظ قرآن نسبت به موقعیت‌های خاص، گاهی وقت‌ها با لام تعریف و گاهی نیز بدون آن ذکر شده است.
همچنین برای تایید عقیدۀ مدافعان این نظریه، نام‌های تورات و انجیل به عنوان مثال آورده شده است و هدف این بوده است که نشان داده شود نام قرآن نیز مانند آن‌ها عَلَم مرتجل می‌باشد در حالی که دیدگاه مشتق بودن نام تورات از طرف الفرّاء (۸۲۲ ق. /۲۰۷ م.) و خلیل بن احمد (۱۷۵ ق. /۷۹۱ م.) و نیز از سوی علمای زبان بصره ارایه شده است؛ این دانشمندان کلمۀ تورات را از ریشۀ «وری» و بر وزن «تفعلة»، «توریة» و یا بر وزن «فوعلة»، «ووریة» دانسته‌اند و دانشمندانی همچون الزجاج (۳۱۱ ق. /۹۲۳ م.) و ابو عمرو الشیبانی نیز معتقد به مشتق بودن کلمۀ انجیل هستند و ریشۀ آن را از «النجل» و یا «التناجل» می‌دانند.
۲- همچنین ادعا شده بود که کلمۀ قرآن از ریشۀ قراء به وجود نیامده است با این استدلال که اگر اینگونه باشد باید به هر چیز خواندنی، لفظ قرآن اطلاق شود.
در ادامه، دیدگاه ابوالحسن علی بن حزم اللِحیانی (۲۱۵ ق. /۸۳۰ م.) را بررسی خواهیم کرد؛ از نظر وی کلمۀ قرآن عَلَم منقول است و به همین خاطر به هر چیز خواندنی قرآن گفته نمی‌شود. از این رو به راحتی می‌توانیم بگوییم که دیدگاهی که از طرف شافعی و پیروانش ارایه شده است قابل قبول نمی‌باشد.

۳) مدافعان همزه دار بودن و مأخوذ بودن کلمۀ قرآن:
۳-۱) لفظ قرآن در لغت به معنی «جمع آوری کردن» بوده و از «القرء» مشتق شده است و کلمه‌ای ست بر وزن «فعلان».
طبق این دیدگاه که به دانشمندانی همچون ابو عبیده معمر بن المثنی (۲۰۸ ق. /۸۲۳ م.) و ابو اسحاق الزّجاج (۳۱۱ ق. /۹۲۳ م.) باز می‌گردد، سوره‌های قرآن به خاطر جمع شدن ثمرات کتاب‌های آسمانی قبل در آن‌ها از قبیل: احکام، حکمت‌ها، انواع بلاغت و شامل بودن بر علوم مختلف، به این اسم نامیده شده‌اند.
این دیدگاه نیز با دلایلی که خواهد آمد به دور از حقیقت است:
۱- همانگونه که مشخص است سوره‌ها به عنوان بخش‌های قرآن کریم هستند؛ از خصوصیات طبیعی یک کتاب مشتمل بودن بر بخش‌ها و قسمت‌های گوناگون است به همین دلیل، بیان این ویژگی متعارف، چندان منطقی و کافی به نظر نمی‌رسد.
۲- در مورد جمع شدن ثمرۀ کتابهای آسمانی پیشین در قرآن و غیر حقیقی بودن این انگاره که قرآن نام خود را بر همین مبنا از آن ریشه گرفته است می‌توانیم این مطالب را ذکر کنیم:
قرآن هر قدر هم که با دیگر کتابهای آسمانی ویژگی‌های مشترکی داشته باشد دربارۀ موضوعاتی چون عبادات و معاملات با آن‌ها متفاوت بوده ومعلومات دیگری را نیز شامل می‌شود.
همچنین کتابهای قبل از قرآن نتوانسته‌اند هویت واقعی خود را حفظ نمایند و در مقابل قرآن دارای نواقص بسیاری هستند.
از این رو قرآن را به ردیف و تراز کتابهای الهی دیگر تنزل دادن - هم به خاطر نقصانشان در مقابل قرآن و هم متفاوت بودن علومشان از آن - به دور از حقیقت است.
۳- این علتی که برای به وجود آمدن لفظ قرآن ارایه شده است همانند دیدگاه مستشرقان است که که قرآن را گردآوری شده از کتابهای آسمانی پیش از خود می‌دانند واین ادعا بسی بی‌اساس و بیهوده است.
۴- مشتق شدن کلمۀ قرآن از مادۀ القرء در معنای شامل شدن بر احکام، حکمت‌ها، انواع بلاغت‌ها و علوم مختلف مانند سایر دلایل گفته شده صحیح نمی‌باشد و این در کل به شامل بودن قرآن به مبانی و زیبایی‌های ادبی مرتبط است. اگر در تلاش برای اثبات حادث شدن لفظ قرآن از این ریشه به ویژگی‌هایی امثال آن در قرآن کریم توجه شود به وضوح دیده می‌شود که این کتاب دارای خصوصیاتی متفاوت و پربار است و با توجه به دلایل فراوان دیگر می‌توان از این دیدگاه چشم پوشی کرد؛ در نتیجه این نظر نیز لایق پذیرفته شدن نیست.
۵- برای اثبات اینکه لفظ قرآن از القرء به وجود آمده است دلایل مذکور از طرف دانشمندان مختلف مطرح شده است و هر کدام از آن‌ها نسبت به خود نظری ارایه کرده‌اند ولی با این حال این دیدگاه نیز با دارا نبودن برهان قاطع در بی‌اعتباری است.
۳-۲) لفظ قرآن از واژۀ «قراء» به معنای «خارج کردن و پرتاب کردن» به وجود آمده است.
طبق این نظری که از طرف قُطرُب ارایه شده است به دلیل خارج شدن و پرت شدن کلمات در حین خواندن قرآن چنین نامی را بر آن نهاده‌اند.
این دیدگاه نیز قابل قبول نیست زیرا برای یک اثر، خصوصیتی اینگونه طبیعی می‌تواند بسیار ساده به حساب آید و استناد به ویژگی‌هایی از این قبیل، نظری بسیار سطحی بوده و در مخالفت با عقل است چرا که فهماندن سخن شفاهی بدون تلفظ آن غیر ممکن است و تلفظ، تنها به قرآن اختصاص ندارد بلکه برای ایراد هر کلام و سخنی شفاهی، لازم است.
۳-۳) لفظ قرآن از «قراء» به معنای «خواندن» به وجود آمده است و مصدری است بر وزن «فعلان».
طبق این دیدگاه که از طرف علی بن حزم اللِحیانی (۲۱۵ ق. / ۸۳۰ م.) ارایه شده است لفظ قرآن با معنای کلمۀ «القرائة» یکی بوده و از معنای مصدری به معنای اسم مفعول انتقال یافته است.
این دیدگاه در مقایسه با نظرات دیگر، قابل قبول‌تر و منطقی‌تر است؛ برای موافق واقع بودن این نظر دلایل زیر برشمرده شده است:
۱- آیات مربوطه در قرآن کریم از این دیدگاه پشتیبانی می‌کنند:
لا تُحَرِّک بِه لِسانَکَ لِتَعجَل بِه * اِنَّ عَلَینا جَمعَهُ وَ قُرٰانَهُ * فَاِذا قَرَٲناهُ فَاتَّبِع قُرٰانَهُ *
(زبانت را به حرکت در نیاور تا در خواندن آن شتاب ورزی* بی‌تردید گردآوردن و قرائتش بر عهدۀ ماست* پس هنگامی که آن را [به طور کامل] خواندیم خواندنش را دنبال کن)
در این آیات کلمۀ قرآن فقط به معنای خواندن به کار رفته است.
۲- در مرثیه‌ای که حسّان بن ثابت برای عثمان بن عفان سروده است این معنا تایید می‌شود:
یَقطَعُ اللیلَ تسبیحاً و قرآناً (شب را با تسبیح و قرآن اِحیا می‌کند.)
در اینجا نیز کلمۀ قرآن به معنای خواندن به کار گرفته شده است.
۳- برخی سوره‌ها در قرآن کریم نامشان را از اولین کلمۀ خود گرفته‌اند. همچنان که مشخص است برای اولین بار پنج آیۀ آغازین سورۀ «علق» بر رسول خدا (ص) نازل شد. موضوع مورد بحث آیه با کلمۀ «اِقرأ» که با واژۀ قرآن هم ریشه بوده و امر آن است آغاز می‌گردد.
این هم اشاره‌ای بود از معنای «خواندن» لفظ قرآنکه از قرأ به وجود آمده است؛ از این رو می‌شود نتیجه گرفت که قرآن نیز نامش را مانند برخی از سوره‌ها - که در ارجاع مطلب بالا به آن‌ها اشاره شد - از اولین کلمۀ نازل شده‌اش گرفته است.
همچنین می‌توان به ف. بوهل، نویسندۀ مادۀ قرآن در دانشنامۀ اسلام اشاره نمود که وی هم بر همین عقیده است.
در نتیجه، لفظ قرآن از «قرأ» که در لغت با معنای کلمۀ «تلأ» مترادف می‌باشد به وجود آمده است و این نام برای کتاب مقدس ما «عَلَم منقول» می‌باشد.
عَلَم منقول در اصل عَلَم نبوده و در ابتدا به معنای متفاوتی به کار می‌رفته است تا اینکه بعدا معنای قبل از عَلَمّیت خود را از دست داده و بر یک چیز معین نامیده شده است و دره‌مان حال یک اسم جامد شده است. لام در ابتدای چنین اسم‌هایی بر حسب عَلَم بودنشان برای معرفه بودن نیست بلکه برای اشاره به معنای قبل از عَلَمیت خود است که این لام تعریف زاید بر آن‌ها افزوده می‌شود.
از این رو لام تعریفی که بر ابتدای کلمۀ قرآن آمده است برای معرفه بودن نیست بلکه برای اشاره به معنای اصلی قبل از عَلَمیت (خواندن) است. علاوه بر آن کلمۀ قرآن در حالی که عَلَم منقول است به خاطر قاعدۀ مرتبط با آن، جامد شده است.
اکنون بعد از نظرات دانشمندان اسلامی، دیدگاه مستشرقان را دربارۀ ریشۀ کلمۀ قرآن مورد بررسی قرار می‌دهیم.
ب) دیدگاه مستشرقان:
افرادی مثل «شوالی»، «وِلهاوزِن» و «هورو ویتز» کلمۀ قرآن را برگرفته شده از واژۀ «کریانی» (خواندن یا خواندنی: lectio) می‌دانند و معتقدند که این کلمه از زبان سریانی و یا عبرانی اخذ شده است.
و مهم‌تر از آن همانگونه که واضح است مستشرقان برای اثبات اینکه قرآن یک کتاب الهی اصیل نیست و از کتب الهی قبل از خود گردآوری و تألیف گشته است بسیار پافشاری کرده و بر این ادعای مغرضانه و اشتباه خود استقامت به خرج می‌دهند که البته بی‌پایه بودن این مدّعا به راحتی اثبات می‌شود.
برای غیر واقعی بودن این دیدگاه می‌توان موارد زیر را برشمرد:
۱- زبانهای عربی، سریانی و عبرانی از خانوادۀ زبانهای سامی هستند. بی‌تردید ساختار زبان عربی بسیار فوق العاده بوده و مشهور‌تر، توسعه یافته‌تر، غنی‌تر و صاحب دایرۀ لغات وسیع‌تر از سایر زبانهای این خانواده می‌باشد. همچنین از سوی دیگر، شهرنشینی اعراب، کهن‌تر از عبرانی‌ها می‌باشد.
حال این ادعا که یک چنین زبانی با چنین اوصافی که برایش ذکر شد از دیگر زبان‌ها کلمه اخذ کند ادعایی نزدیک به واقعیت نیست.
۲- همانگونه که در قرآن کریم نیز بدان اشاره شده است در میان اعراب صدر اسلام، عموم جمعیت به استثنای چند نفر سواد خواندن و نوشتن نداشتند. بر اساس آنچه مشهور است محصولات ادبی، داستان‌ها و اخبار به حافظه سپرده شده و به صورت شفاهی نقل می‌گشت. گام نهادن اعراب بر ادبیات کتبی تقریبا در قرن اول هجری بود که در این زمان اولین متنی که به صورت کتاب به رشتۀ تحریر در آورده شد قرآن کریم بود.
به دیگر سخن، اگر قرن اول ظهور اسلام، یک برهۀ تاریخی در نظر گرفته شود تبادل صحیح کلمات در بین این زبان‌ها به هیچ صورتی ممکن نبوده است؛ به همین دلیل به هر اندازه که ادعای اخذ کردن کلمات یک زبان از زبان دیگر را صحیح بدانیم به‌‌ همان درجه نیز می‌توانیم عکس این مدّعا را صادق فرض کنیم.
در این خصوص این گونه ادعای یک طرفه‌ای را می‌توان به اصطلاح قرآنی رجم بالغیب (سنگ انداختن در تاریکی) نامید.
لازم به ذکر است که با در نظر گرفتن این برهۀ زمانی، ادعای نقل و انتقالات زبانی برای اثبات مدّعا و رسیدن به نتیجه دلخواه منطقی به نظر نمی‌رسد.
در این حال، ارجاع کلمۀ قرآن و ادعای به وجود آمدنش از این زبان و آن زبان نمی‌تواند به صورت قطعی اثبات گردد و بهترین راه نیز قبول موجودیت این کلمه از سرمنشأ زبان عربی است.
۳- باید این حقیقت را نیز در نظر گرفت که با به وجود آمدن اشیاء جدید، انسان‌ها احتیاج دارند که کلمات نو به وجود آورده و نام‌های تازه‌ای برای آن‌ها بیابند؛ از این رو به خاطر پایین بودن جایگاه دین در شعر عرب دوران جاهلیت، آن‌ها کلمۀ قرآن و مجموعه‌ای از کلمات جدید امثال آن را در شعر خود به کار نبرده‌اند؛ اگر این خصوصیات در نظر گرفته شود استفاده نشدن کلمۀ قرآن در ادبیات آن دوره، ما را به راحتی می‌تواند به نتیجه برساند؛ چرا که نامیدن چیزی که وجود ندارد و تصور نمی‌گردد حقیقتا غیر ممکن است.
با در نظر گرفتن این گفتار‌ها می‌توانیم نتیجه بگیریم که لفظ قرآن همراه با اسلام و قرآن پیش آمده و از ریشۀ «قرأ» به معنای «خواندن» می‌باشد و کلمه‌ای است از ریشۀ عربی. و دیدگاههایی خارج از این، فاقد صحت و درستی دیده می‌شوند.
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 449