تأملی در شرایط و لوازم امر به معروف و نهی از منکر
عیب کسان منگر و احسان خویش
حسن بختیاری
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۱۲
عیب کسان منگر و احسان خویش
«کَبُرَ مَقتاً عندالله اَن تَقُولوا ما لا تَفعَلونَ»۱؛ «در نزد خدا بسیار ناپسند است که شما به آنچه میگویید عمل نکنید.»

در جامعة دینی ما افراد دیندار زمان زیادی را جهت اصلاح دیگران صرف میکنند و دغدغة فراوانی برای سعادت و رستگاری دیگران دارند؛ که این مورد بسیار پسندیده و از فروع دین ماست. همان که در ذهن ما به نام امر به معروف و نهی از منکر شناخته میشود. اهمیت این فرع دینی تا جاییست که در کنار سایر فروع از قبیل نماز، روزه و حج جای گرفته است و از ناحیة آیات و روایات حضرات معصومین علیهمالسلام سفارش فراوانی به انجام آن صورت گرفته است.

اما یکی از اموری که سبب میشود این امر واجب به جای آنکه سبب اصلاح و حرکت معنوی رو به جلو در جامعه شود، عامل تخریب و خدشه در چهرة دین شده و نتیجة معکوس دهد، این است که خود آمر به معروف و ناهی از منکر به آنچه میگوید عمل نکند؛ یا مخالف آنچه میگوید عمل کند.

دقت در شرایط و لوازم این حکم الهی نیز نشان میدهد که اگر کسی خود عامل به امری نباشد نمیتواند دیگران را به آن دعوت کند و یا در صورتی که از منکری پرهیز ندارد حق ندارد دیگران را از آن پرهیز دهد.
در این نوشتار به دنبال آن نیستم که در مورد امر به معروف و نهی از منکر و شرایط آن مطلبی را بیان کنم؛ بلکه میخواهم به اموری بپردازم که در روزگار ما به جای این واجب الهی مینشینند و خود را به نام امر به معروف و نهی از منکر معرفی مینمایند و سبب میشوند چهرة احکام نورانی و الهی اسلام به تیرگی و کدورت بگراید.

۱. غفلت از نفس
قرآن کریم در بیان این اصل که اهل ایمان ابتدا باید متوجه حال خود بوده و نسبت به نفس خود سختگیر و مراقب باشند میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»۲؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، مراقب خودتان باشيد، اگر شما خود هدايت يافتيد (ضلالت)
انسان تا از نفس خویش و از حصار هواهای نفسانی به در نیامده است بعید نیست حتی در تشخیص خطا از صواب هم دچار اشتباه شده و یا عملی که ظاهراً مورد پسند مولاست را با نیتی پلید و آلوده توأم نماید که وبال و زیان آن نه تنها دامن خود او را خواهد گرفت بلکه ممکن است دیگران را نیز دچار اشتباهات و تخلفات مصداقی نماید
كسى كه گمراه شده به شما زيانى نمى‏رساند (هر چند بايد او را نيز دعوت كنيد)، بازگشت همة شما به سوى خداست پس شما را از آنچه مى‏كرديد آگاه خواهد نمود.»۳
امیر المؤمنین علیهالسلام در تحذیر آدمیان از غفلت مىفرمايند: «اِتَّقِ اَيُّهَا السَّامِعُ مِنْ سَكْرَتِكَ وَ اسْتَيْقِظْ مِنْ غَفْلَتِكَ، وَ اخْتَصِرْ مِنْ عَجَلَتِكَ»۴؛ «ای شنونده! از مستى (مال، قدرت، مقام و نعمت) بپرهيز و از خواب غفلت بيدار شو و از شتابزدگى بكاه.»

این حقیقتی انکارناشدنیست که بزرگترین دشمن هرکس نفس اوست؛ که پیوسته انسان را به بدی فرا میخواند و تا وقتی که نفس اماره جای خود را به نفس مطمئنه نداده است، کسی را از گزند و نیش او ایمنی نیست. در کتب اخلاق بحثهای مفصلی در این باب شده است؛ که تربیت نفس بهواسطة پیروی از تعالیم نورانی ثقلین و متابعت استادی کامل و با ریاضات و تحمل سختیها و شدائد فراوان قابل حصول است و نفس تربیتنشده به دنبال آنست که به هر بهانه و وسیلهای که شده انسان را از مسیر هدایت خارج ساخته و در وادی ضلالت و گمراهی رها سازد... .

با تأمل بر روی این مطالب و احادیث و روایات فراوانی که در تحذیر از مکاید و وسوسههای نفس انسانی وارد شده است، میباید انسان متوجه خطر جدی نفس شود که به تعبیر امام علی علیهالسلام بین دو پهلوی انسان بوده و از هر دشمنی به او نزدیکتر و در عین حال دشمنتر است و برای تحصیل زاد و توشه و به بیانی دیگر برای تربیت نفس که نجات انسان در آخرت تنها بر همین امر استوار است، آدمیان زمان محدودی در اختیار دارند و از این هراسناکتر اینکه معلوم نیست چه وقت این زمان به سر رسیده و ندای انا الیه راجعون به گوش برسد.

لذا جملة این مقدمات که ذکر شد انسان را ملزم میکند که به جای اهتمام در هدایت دیگران و اصلاح ایشان، در ابتدا به تربیت نفس خود بپردازد؛ که اولویت آن نسبت به امور دیگر غیر قابل انکار است.

سعدی در بیان این حقیقت که انسانها در دنیا دارای حیات دائمی نبوده و چند روزی در این سراچة خاکی میهماناند میگوید:

دریغا که بی ما بسی روزگار
بروید گل و بشکفد نوبهار
بسی تیر و مرداد و اردیبهشت
بیاید که ما خاک باشیم و خشت

این گفته ها به آن معنا نیست که انسان نسبت به حال دیگران بیتفاوت بوده و تنها مشغول به نفس خود باشد؛ بلکه موضوع این است که انسان تا از نفس خویش و از حصار هواهای نفسانی به در نیامده است، بعید نیست حتی در تشخیص خطا از صواب هم دچار اشتباه شده و یا عملی که ظاهراً مورد پسند مولاست را با نیتی پلید و آلوده توأم نماید؛ که وبال و زیان آن نه تنها دامن خود او را خواهد گرفت، بلکه ممکن است دیگران را نیز دچار اشتباهات و تخلفات مصداقی نماید.

۲. عیبجویی
مورد دیگری که ممکن است لباس امر به معروف و نهی از منکر پوشیده و خود را به این نام بشناساند، عیبجویی است. این که انسان برای آنکه آمر به معروف و ناهی از منکر باشد پیوسته عیوب و زشتیهای رفتاری دیگران را رصد نموده و در کمینگاهی در انتظار متخلفین باشد؛ تا آنها را به وجهی که مورد پسند خود اوست مورد انذار قرار داده و در اصلاح رفتار آنان بکوشد. شاید این توصیفات برای بیان رفتار برخی از دینداران غریب به نظر برسد، لکن با تأمل بر این ویژگیها در می یابیم که اگر خودمان هم اینچنین نباشیم حتماً دیدهایم افرادی را که به این درد دچار هستند.

پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله میفرماید: «لا تَـكُنْ عَيّابا وَ لا مَدّاحا وَ لا طَعّانا وَ لا مُماريا»۵؛
شیوة امر به معروف و نهی از منکر نیز بسیار دقیق و حائز اهمیت است چرا که این امر قرار است سبب اصلاح و تعمیر شود و نه افساد و تخریب
«نه عيب‏جو باش و نه ثناگو، نه زخم‏زبانزن و نه مجادلهگر.»

ذم و زشتی این صفت هم زمانی بیشتر خواهد بود که انسان دیگری را به عیبی متهم کرده و سرزنش کند که خود او از آن صفت مبرا نبوده؛ بلکه دارای همان خلق و خو یا ویژگی رفتاری باشد.

امام علی علیهالسلام میفرماید: «اَکبَرُ العَیبِ اَن تَعیبَ ما فیک مِثلُهُ»۶؛ «بزرگترین عیب آن است که آنچه را مانند آن در خود توست عیب بشماری.»

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامة کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم (حافظ)

۳. ملامت و تحقیر دیگران
شیوة امر به معروف و نهی از منکر نیز بسیار دقیق و حائز اهمیت است چرا که این امر قرار است سبب اصلاح و تعمیر شود و نه افساد و تخریب. این مورد در رفتار حضرات معصومین و اولیای الهی بهوضوح جلوهگر است؛ که آن بزرگواران حتی در صورت مواجهه با بدکاران نیز به هیچوجه به سرزنش و تحقیر آنان خصوصاً در میان جمع اقدام ننموده و رفتاری کریمانه را به تصویر میکشیدند.

ملامت و تحقیر بدکاران عاقبت بدی را به دنبال خواهد داشت و ائمة ما پیروان خود را بهشدت از این عمل منع نمودهاند؛ که از باب نمونه به چند مورد اشاره میشود:

امام سجاد علیه السلام در دعای شریف مکارم الاخلاق عرضه میدارد: «خداوندا مرا به ترک تعییر موفق نما». «تعییر» از عار است، به معناى ننگ. فردى که مرتکب گناه مى‏شود بر اثر آن در خویشتن عیب و ننگى به وجود مى‏آورد، در صورتی که سرزنش‏کننده، آن عیب را به رخش کشیده و او را مورد سرزنش و تحقیر قرار دهد به وادی تعییر گام نهاده است. تعییر در اخلاق اسلام از صفات ناپسند و مذموم است و در این باره روایات بسیارى از اولیاى گرامى اسلام رسیده. اولین مطلبى که در بحث تعییر و ملامت باید مورد توجه قرار گیرد این است که اولیاى گرامى اسلام ضمن روایات، گناه را بیمارى خوانده‏اند و انسان عاقل هرگز بیمار را ملامت نمى‏کند؛ بلکه اگر بتواند باید در راه درمان وى بکوشد و مرضش را علاج کند.

... عن إسحاق بن عمار، عن أبی عبدالله علیهالسلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «من أذاع فاحشه كان كمبتدئها ومن عیّر مؤمنا بشئ لم یمُت حتّى یركبَه»۷؛ «کسی که زشتی ای را اشاعه دهد مانند انجامدهندة آن بوده و کسی که مؤمنی را به سبب چیزی ملامت و تحقیر نماید، نمیمیرد تا آنکه خود مرتکب آن چیز شود.»

حضرت خضر علیهالسلام در سفارش خود به موسى بن عمران علیهالسلام فرمود: «يَا بنَ عِمرانَ ، لا تُعَيِّرَنَّ أحَدا بِخَطيئَةٍ ، وَ ابكِ عَلى خَطيئَتِك.»۸؛
در صورتی که مبنای امر به معروف و نهی از منکر رضایت از خود و اخلاق و رفتار خود باشد همین فعل انسانی تبدیل به یک رفتار شیطانی شده و منجر به هیچ اصلاحی نخواهد شد.
«اى پسر عمران! هيچ كس را بهواسطة گناهى سرزنش مكن و بر گناه خويش گريه كن.»

۴. تکبر و خودخواهی
یکی دیگر از مواردی که با امر به معروف و نهی از منکر ممکن است اشتباه شده و سبب شود تا آثار نیک این فرع مهم دینی بر اعمال انسان مترتب نباشد، این است که کسی بخواهد از روی خودخواهی و خودپسندی دیگران را مورد نقد قرار داده و در صدد اصلاح عیوب آنان برآید.

بزرگان اخلاق گفتهاند مبنای امر به معروف و نهی از منکر باید شفقت و دلسوزی باشد؛ با این توضیح که انسان یقین دارد عذاب دردناکی در انتظار مبتلایان به معاصی و گناهان بوده و آنها در صورت استمرار گناه به هلاکت و تیرهروزی خواهند رسید و از این جهت به حال آنان رحم آورده و نهایت سعی خود را میکند تا بلکه بتواند عیوبی را که عاقبت بدی را به دنبال خواهند داشت از دیگران برطرف کند. در این صورت است که امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک اصل انسانی سبب اصلاح افراد و در نهایت منجر به اصلاح جامعه میشود. اما در صورتی که مبنای امر به معروف و نهی از منکر رضایت از خود و اخلاق و رفتار خود باشد، همین فعل انسانی تبدیل به یک رفتار شیطانی شده و منجر به هیچ اصلاحی نخواهد شد.

اهمیت این نوع نگرش زمانی بیشتر و آشکارتر خواهد شد که سطح کلان جامعه را در نظر گرفته و این مورد را در خصوص حاکم اسلامی مورد دقت قرار دهیم؛ چرا که يكي از جلوههاي اخلاق اسلامي كه حاكم بايد در حد اعلي آن را مراعات كند، رحمت و شفقت به مردم است. او بايد مردم را دوست داشته باشد و با لطف و مهرباني با آنها رفتار كند و قلبش مملو از محبت آنها باشد. امیر المؤمنین در فرمان خود خطاب به مالک میفرماید: «و اشعر قلبك الرحمه للرعيه و المحبّه لهم و اللطف بهم.»؛ «قلب خويش را نسبت به مردم از رحمت و محبت و لطف سرشار ساز.»

آن حضرت خطاب به محمد بن ابي بكر نیز ميگويد: «فاخْفض لهم جناحك و اَلِنْ لهم جانبك»؛ «با مردم با فروتنی و مهربانی رفتار کن.»

و در آخر میخواستم از این غزل حکیم نظامی بیتی انتخاب کنم اما دریغم آمد چرا که جان آنچه در لابهلای کلمات و سطور گفته شد، به صورت اجمال و بهزیبایی تمام در این ابیات آمده است:

عیب کسان منگر و احسان خویش
دیده فرو بر به گریبان خویش
آینه روزی که بگیری به دست
خود شکن آن روز مشو خودپرست
خویشتن آرای مشو چون بهار
تا نکند در تو طمع روزگار
عمر به خوشنودی دلها گذار
تا ز تو خشنود شود کردگار
گرم شو از مهر و ز کین سرد باش
چون مه و خورشید جوانمرد باش
هر که به نیکی عمل آغاز کرد
نیکی او روی بدو باز کرد

______________________
پی نوشت:
۱. الصف، آیة ۳
۲. المائده، آیة ۱۰۵
۳. ترجمة آیتالله مشکینی
۴. شرح فارسى غررالحكم، جلد ۷، صفحة ۲۹۶
۵. مكارمالاخلاق، ص ۴۶۷
۶. جهادالنفس، حدیث ۳۳۶
۷. الكافي، ج۲، ص ۳۵۶
۸. چهل حدیث، گهرهای قدسی، حدیث ۱۶۱۵
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 1217