وقف از نگاه اخلاق و عرفان
رضا بابايي
تاریخ انتشار : شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۰۱
جامعه-احیا: نوشتار حاضر، مدعي است كه نذورات فرهنگي و وقف، افزون بر پيامدها و فوايد اجتماعي، آثار اخلاقي فراواني نيز براي شخص واقف و نذركننده دارد. به عبارت ديگر، وقف و نذرهاي فرهنگي، بيش از آثار بيروني و فوايد معنوي براي جامعه، آثار دروني و اخلاقي براي شخص واقف و نذركننده دارد و آنان را چنان برميكشد كه شايد سختترين رياضتها و طولانيترين عبادتها، چنين اثري نداشته باشد.
وقف از نگاه اخلاق و عرفان
مقدمه

وقف و نذر، چندين سو و جنبه دارد: از طرفي، يكي از تكيهگاههاي اقتصاد ديني و از سرچشمه‌هاي زيست معنوي براي جامعة پويا و رو به پيشرفت است. از سوي ديگر، راهي براي حفظ اموال و سرمايههاي جاري يا راكد است؛ زيرا وقف و نذرهاي شرعي، سرماية مؤمن را زير چتر حمايت الهي قرار ميدهد و انگيزههاي بيشتري را براي حفظ و صيانت از او پديد ميآورد. به تعبير ديگر، وقف و نذر، راهي است براي تبديل سرماية شخصي به سرماية عمومي كه بدين ترتيب، همة آحاد جامعة ديني ـ ضمن استفادة بهينة از آن ـ موظف به حفظ و حراست از آن ميشوند و اين فعاليت شكوهمند در ساختار «توليت» جامة عمل مي‌پوشد.

نوشتار حاضر، مدعي است كه نذورات فرهنگي و وقف، افزون بر پيامدها و فوايد اجتماعي، آثار اخلاقي فراواني نيز براي شخص واقف و نذركننده دارد. به عبارت ديگر، وقف و نذرهاي فرهنگي، بيش از آثار بيروني و فوايد معنوي براي جامعه، آثار دروني و اخلاقي براي شخص واقف و نذركننده دارد و آنان را چنان برميكشد كه شايد سختترين رياضتها و طولانيترين عبادتها، چنين اثري نداشته باشد.

نكتة ديگر آن است كه اين نوشتار بيشتر دائرمدار وقف است؛ اما از آنجا كه نذر نيز همان كاركردها و آثار را دارد، ميتوان هر آنچه دربارة وقف است، به نذر نيز تسري داد.

۱. افق وقف و نذر مالي در منازل عرفاني

وقف و نذر، در مقامات و حالات عرفاني، «فتح» محسوب ميشود؛ يعني «گشايش مقام قلب و ظهور صفاي دل».۱ زيرا مال، موجد قبض است و رهايي از آن، منشأ فتح و سبكبالي روح. نزد عارفان، «نعمت، آن نعمت بود که به منعم دليل بود.»۲ آنان واقف را وسيلهاي براي بسط نعم الهي ميدانستند و وقف را راهي براي تقرب به الله ميديدند. نزد عارفان، شكر نعمت، از نفس نعمت بهتر و ارزندهتر است؛ زيرا نعمت، كسي را به خدا نزديك نميكند؛ اما شكر آن، موجب تقرب است:

شكرْ جانِ نعمت و نعمتْ چو پوست
زانكه شكر آرد تو را تا كوي دوست

همين مقام و اثر را وقف و نذر نيز دارد، زيرا آن دو نيز مانند شُكر، تقربزا و قربآفريناند؛ بر خلاف نفس نعمت كه خداوند آن را از دوست و دشمن خود دريغ نكرده و داشتن آن را مقام معنوي قرار نداده است:

اي كريمي كه از خزانة غيب
گبر و ترسا وظيفهخور داري
دوستان را كجا كني محروم
تو كه با دشمنان نظر داري(۳)

خداوند بزرگ، چنان است كه «باران رحمت بيحسابش همه را رسيده و خوان نعمت بيدريغش همه جا کشيده. پردة ناموس بندگان را به گناه فاحش ندرد و وظيفة روزيخواران را به خطای منکر نبرد.»(۴) خدايي كه نعمتش را از هيچ جنبدهاي دريغ ندارد و مرغ هوا و ماهي دريا را نصيب ميرساند، براي نعمتهاي بيكرانش روح و جاني قرار داده و آن را فقط نصيب شاكران و منفقان كرده است. نعمت، نشان رحمانيت خدا است، اما توفيق شكر و انفاق، ظهور اسم رحيم او است. وقف، مانند شكر، نعمت را روحمند و موجب تقرب ميكند.
بنابراين اهل دل، به دو انگيزه وقف و نذر را دوست ميداشتند: نخست به دليل تأثير آن بر قطع علايق مادي و تمهيد وارستگي، و دوم به انگيزة خدمت به خلق كه آن را جدا از عبادت خالق نمي‌دانستند.

اين نگره و نگاه كه خدمت به مؤمنان، تعميق ايمان و توسعة جان آدمي است، آنان را به وقف اموال خود ميخواند؛ چنانکه در شرح حال بسياري از آنان، مانند شيخ عبدالوحد سياري (قرن چهارم ق.) آمده است كه سرا و كاشانة خود را وقف كرد.(۵) برخي از آنان، علاوه بر خانههاي خويش، حاصل دسترنج خود را نيز وقف سالكان ميكردند و گاه مريدان را نيز به وقف داراييهاي خويش توصيه ميفرمودند.(۶)

وقف، از منظر خدمت به خلق، تلائم بسياري با ماهيت عرفان و تصوف دارد؛ زيرا آنان راه خود را «مقدم داشتن ديگران بر خود» تعريف ميكردند و آن را «ايثار» ميناميدند. منزل ايثار كه از منازل سايرين و از مقامات عارفان است، مقتضي تقدم ديگران بر خود است. اين تقدم، هنگامي عينيت مييابد كه سالك، خانة خود را سراي همراهان كند و مال خود را سرماية ياران. ابن بطوطه، در سفرنامة مشهورش، ضمن شرح سفر خود به بخارا و اقامت در خانقاه ميگويد: «سيف الدين باخرزي، از بزرگان اوليا بود و خانقاهي که منزل ما در آن بود، به او منسوب است. اين خانقاه بزرگ، اوقاف بسيار دارد که به مصرف اطعام مسافرين ميرسد.»(۷)

شهاب‌الدين سهروردي نيز مينويسد: «اين طايفه، اختيار خانقاه از بهر اين سبب کردند تا مسافران و غريبان که در شهرها روند و آشنايي و قرابتي ندارند، به نزديک ايشان مقيم شوند تا از رنج راه و غناي سفر بياسايند.»(۸)

حملۀ مغول به ايران، در قرن هفتم هجري قمري، نگراني از وضعيت موجود را گسترش داد، و چنان وضعي به وجود آورد كه بيم زوال تمدن اسلامي ميرفت. شايد يكي از عوامل مهم و كمنظير در بازسازي كشور و بازپروري روحية مردمان، سنت وقف و نذرهاي مالي براي امور معيشتي و معنوي مؤمنان بود.

۲. بهاي عمر

مال به قيمت اتلاف عمر حاصل ميآيد و آنچه با چنين قيمت گزاف و هنگفتي فراهم ميشود، شايسته است كه جاودانه گردد و براي جاودانگي مال، راهي بهتر از وقف و انفاق (باقيات صالحات) وجود ندارد. اين حقيقت را قرآن به زبانها و بيانهاي مختلف گفته است و گزارش مختصري از آن به اين شرح است:

قرآن كريم، محبان مال را سرزنش ميكند و عاقبت آنان را پشيماني ميداند: «وَ تُحِبُّونَ الْمَالَ حُبّاً جَمّاً»۹؛ «و مال را دوست ميداريد دوستداشتني بسيار.» حب مال، چه عوارض و آثاري دارد كه خداوند متعال در چندين آية قرآن، آن را شماتت و ناسزاوار مي‌شمارد؟

مال و دارايي، به قيمت صرف عمر به دست ميآيد. بنابراين وقتي عمر خود را صرف ثروتاندوزي و سرمايهداري ميكنيم، با قيمتي گزاف، حاصلي اندك به كف آوردهايم. به سخن ديگر، ما ارزشمندترين و مقدسترين دارايي خود را ميدهيم تا ثروت و سرمايه به دست آوريم. آيا در اين معامله، تصور سود وجود دارد؟ به قول حافظ:

صرف شد عمر گرانمايه به معشوقه و مي
تا از آنم چه به پيش آيد، از اينم چه شود

فزونخواهي و تكاثر مال، زيانهاي ديگري نيز دارد كه شايد كمترين آنها اتلاف عمر باشد. به عبارت ديگر، آنكه عمر خود را ميدهد تا درهم و دينار بيندوزد، كمترين زياني كه ميكند، هدر دادن عمر و ثانيههاي ارزشمند آن است. زيان بزرگتر، راه دادن فساد و تباهي به خانة روح و ايمان است.

در روايات فراواني، حب مال و ثروتاندوزي مفرط، دشمن ايمان و آخرت انسان شمرده شده است كه به معناي تباهي ابدي و سياهي جان است. از امام علي علیهالسلام نقل است: «المالُ وِبالٌ عَلي صاحِبِه الّا ما قُدِّم»(۱۰)؛ «مال وبالي بر گردن صاحب آن است؛ مگر آنچه پيش فرستاده شود.» امام علیهالسلام مال را تباهي آينده دانسته، ميفرمايد: آنچه امروز را تباه ميكند، آينده را هم سياه ميكند.(۱۱) از اينگونه روايات در مذمت مالاندوزي بسيار است و البته رواياتي نيز وجود دارد كه نفس مالداري و زندگي آسوده را تحسين ميكنند؛ از جمله روايت مشهوري كه از پيامبر صلی الله علیه و آل و سلم نقل است و در آن فرمودهاند: «نيكو است مال صالح در دست مرد صالح.»(۱۲) اين روايت را مولوي، اينگونه منظوم و ممثل كرده است:

مال را کـز بهـر دين باشي حمول
نعـم مـالٌ صالحٌ خواند آن رسول
آب در کشتي هلاک کشتي است
آب اندر زير کشتي، پُشتي است
چون که مال و ملک را از دل براند
زان سليمان خويش جز مسکين نخواند
چيست دنيا از خدا غافل بُدن
نه قماش و خانه و فرزند و زن(۱۳)

يعني همچنان كه آب در بيرون كشتي، نجات كشتي است، اما در درون آن، موجب هلاكت است، مال هم تا وقتي كه به درون قلب انسان نفوذ نكرده است، بهرة الهي است؛ وگرنه دام شيطاني است.
در روايت مشابهي، پيامبر گرامي اسلام صلی الله علیه و آل و سلم غنا و مالداري را بهترين كمك به تقوا دانستهاند؛ يعني فقر و نياز، نه فقط لازمة تقوا نيست، بلكه بينيازي و برخورداري، تقواپيشگي را آسانتر ميكند. در عبارت پيامبر گرامي صلی الله علیه و آل و سلم، از غنا به «نعمالعون علي التقوي» ياد شده است: «نعم العون علي تقوي الله الغني»۱۴؛ «بهترين يارِ تقواي الهي، بينيازي است.»

با وجود اين، انكار نميتوان كرد كه در روايات بسياري، مردم از زيادهخواهي و مالاندوزي نهي شدهاند و زهد و پارسايي، توصيه شده است. به عبارت ديگر، روايات ديني و فرهنگ اسلامي، در مجموع، مالاندوزي و جمعآوري ثروت فراوان را چندان توصيه نكردهاند و افراط در تجميع مال را قبيح دانسته‌اند.

از طرف ديگر، انسان چارهاي جز كار و تلاش ندارد. رواياتي هم كه كوشش براي كسب مال را تشويق كردهاند، اندك نيست.۱۵ بنابراين هم كسب مال تشويق شده است و هم بيزاري از آن! جمع ميان اين دو حالت، چگونه ممكن است؟ چرا مؤمنان هم به كسبوكار توصيه شدهاند و هم به كنارهگيري از مالاندوزي و جمعآوري ثروت؟ آيا راهي براي جمع اين توصيههاي بهظاهر متضاد وجود دارد؟

شايد، جمع آن توصيهها كه به نظر ناهمگون و ناسازگار ميآيند، دشوار نباشد؛ زيرا از راههاي بسياري ميتوان كسب مال را وسيلهاي براي تقرّب و آخرتگرايي كرد، كه از آن جمله است راهكار «وقف» و مانند آن، كه بهنيكي از عهدة جمع مال و مالانديشي برميآيند. اين راهكارها، مبنايي قرآني و اخلاقي نيز دارند. به اين شرح:

در قرآن مجيد، خداوند ميفرمايد: «مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ»(۱۶) «آنچه نزد شما است، پايان ميپذيرد و آنچه نزد او است، باقي است. و بر ما است كه صابران را بهتر از آنچه كردهاند، پاداش دهيم.» در اين آيه خداوند ميفرمايد، آنچه شما به كف ميآوريد، دوام و بقايي ندارد. بنابراين چرا عمري را كه ارزش آن بيرون از حساب است، صرف متاعي كنيم كه دوامي ندارد؟ آيا هيچ عاقلي، بينهايت را در پاي امور محدود و حقير ميريزد؟

وقف، راهي است كه بينهايت را به بينهايت وصل كند. راهي است براي اينكه قيمت عمر خود را بگيريم و به اندازة آنچه دادهايم، نصيب بريم. وقف، كار و عمر انسان را ضايع نميكند و بابت صرف عمر كه ارزش بينهايت دارد، سود ابدي مي‌دهد.

فضيلتهايي همچون وقف و انفاق و نذر، ارزش مال را تا حد ارزش عمر انسان بالا ميبرد. كسي كه بخشي از مال خود را نزد خدا باقي ميگذارد، به ارزش والاي عمر خود احترام گذاشته است. مال را از هر راهي كه بيندوزيم، هزينهاي گزاف بابت آن دادهايم كه همان عمر و سلامتي و فرصتهاي اندك زندگي است. بابت اين هزينة گزاف، هر چه به دست آوريم، زيان كردهايم؛ مگر آنكه بخشي از آن را نزد خدا به امانت بگذاريم و ايمان داشته باشيم كه ما عندالله باقٍ.

به سخن ديگر، وقف و نذرهاي ديني، راهي است براي فرار از زيان و خسران ابدي. وقف، مصداق عمل صالحي است كه سورة عصر، از آن سخن ميگويد و آن را موجب ايمني انسان از خسران ميشمرد: وَ الْعَصْرِ. إِنَّ الإِنْسَانَ لَفِى خُسْرٍ. إِلَّا الَّذِينَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبْرِ.۱۷ پيام اين سورة شريف آن است كه انسان در زيان است، مگر آنكه به اعمال صالح روي آورد. كدام عمل صالح، عمر گرانماية انسان را بهايي در خور ميدهد؟ آن عمل، بايد ارزش بقا و ابديت داشته باشد و خداوند فرموده است كه هر چه را نزد من به امانت بگذاريد، تا روز جزا براي شما نگهداري ميكنم. وقف، مال انسان را از خطر اتلاف ميرهاند و خدا را امين آن ميكند.

در سورة مريم نيز، پيام ميدهد كه اگر ميخواهيد عمر خود را تباه نكنيد، و از خود چيزي باقي بگذاريد، حاصل عمر و دسترنج خود را به خداوند بسپاريد: «و الباقيات الصالحات خير عند ربّک ثواباً و مرداً»۱۸؛ «... و کارهاي شايستة ماندني، نزد پروردگارت از حيث پاداش بهتر و خوش عاقبتتر است.» آيا، يكي از بهترين راهها براي سپردن مال و جان خود به خداوند، وقف نيست؟ بدين ترتيب، آنچه به قيمت عمر (ارزشمندترين سرماية انسان) حاصل شده است، هدر نميرود و اين شيوة مبارك، عمر آدمي را از گزند بيهودگي و اتلاف نجات ميدهد.

خلاصه آنكه، مال به قيمت اتلاف عمر حاصل ميآيد و آنچه با چنين قيمت گزاف و هنگفتي فراهم ميشود، شايسته است كه جاودانه گردد و براي جاودانگي مال، راهي بهتر از وقف و انفاق وجود ندارد.

۳. آزادگي
فقها، وقف را «تحبيس الاصل و اطلاق المنـفعه» دانستهاند.۱۹ يعني حبس مال در جايي و آزاد گذاشتن انتفاع از آن براي عموم يا گروهي خاص. اين تعريف وقف، سخن از اباحة انتفاع از مال وقفي براي مردم ميگويد كه لازمة آن، آزاد گذاشتن آن براي آنان است؛ اما بهواقع كسي كه ميخواهد مالش را آزاد كند و به مؤمنان بسپارد، نخست بايد خودش را از آن برهاند و آزاد گرداند. كسي كه در بند مال خويش باشد، چگونه ميتواند آن را از خود جدا كند و در اختيار عموم قرار دهد؟ بنابراين وقف، راهي است براي آزادگي از هر آنچه انسان را در قيد و بند خود قرار ميدهد.

آزادگي دو گونه است: گاهي بعد از كلمة آزادي، حرف اضافة «از» قرار ميگيرد و مثلاً ميگوييم: آزادي از هواهاي نفساني، يا آزادي از مقام، يا آزادي از مال. نوع دوم، آن است كه بعد از كلمة «آزادي» حرف اضافة «در» ميآيد و مثلاً ميگوييم: آزادي در بيان، يا آزادي در انديشه. آزادگي نوع اول، مقدم است بر هر گونه آزادگي ديگر. كسي كه در بند مال و جاه باشد، آزاديهاي بيروني چه سودي براي او دارد؟ آزادي نوع دوم، بدون آزادي نوع اول، نه آزادي كه وبال است و موجب خسارتهاي بيشتر.

وقف و هرگونه سخاوت مالي، زمينة «آزادگي از ...» را فراهم ميكند و از اين طريق، روح و روان آدمي را به مكرمتهاي اخلاقي ميآرايد. در تعقيبات نماز ظهر ميخوانيم: «خدايا به تو پناه ميبرم از مالي كه نفعي در آن نيست.» در ضربالمثلهاي عربي نيز آمده است: «خَيرُ مالِکَ ما نَفَعَکَ»؛ «بهترين مال تو مالي است که به تو نفع دهد.» بالاترين نفعي كه از مال به انسان ميرسد، روحية آزادگي است و اين نفع، فقط در ايثار مال است، نه در حب آن.

وقف و انفاق و مانند آن، بيشترين سود را از مال، نصيب صاحب آن ميكند؛ زيرا او را به درجهاي از وارستگي و آزادگي ميرساند كه گاهي از راه جهاد و عبادت نيز ممكن نيست. خداوند كريم نيز در قرآن مجيد ميفرمايد: هر چه انفاق كنيد، سود آن به خودتان ميرسد؛ يعني در انفاق، آنكه سود ميكند، انفاقكننده است: «مَا تُنْفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ»۲۰ مفاد اين آيه، غير از مفاد آياتي است كه براي انفاق، پاداش بزرگ وعده دادهاند.۲۱ اين آيه، ميفرمايد، سود انفاق در خود آن است و البته پاداش بزرگي نيز در پي آن خواهد آمد. فرق است بين آنچه پاداش و بازتابش، در آينده خواهد آمد، با آنچه خودش پاداش محسوب ميشود. آيۀ ۲۷۲ سورة بقره ميفرمايد: سخاوتمندي و انفاق، نخست براي شما سودمند است و سپس براي آنان كه دريافتكنندهاند. بنابراين در خود انفاق و وقف و مانند آنها، فضيلتي است كه نبايد از آن غافل بود. نگارنده اعتقاد دارد كه بزرگترين سود انفاق براي منفق، وارستن او از وابستگيهاي حقير دنيوي است.

در روايتي از رسول گرامي اسلام صلی الله علیه و آل و سلم، تعريف متفاوتي از مال را ميبينيم. آن گرامي رسول صلی الله علیه و آل و سلم ميفرمايند: مال واقعي آن است كه براي آخرت خود ميفرستيد، نه آنچه براي وارثان خود باقي ميگذاريد.۲۲ اين سخن بدان معنا است كه مال واقعي و آنچه بهحق متعلق به انسان است، همان داراييها و داشتههايي است كه انسان را مقام ميدهد و براي او فضيلت ميآفريند، نه آنچه موجب سقوط آدمي است و زمينة رذيلت‌ها را فراهم ميكند.

۴. آينة كرامت
از منظر عرفان، نياز كريمان به گدايان، بيشتر و زيباتر از نياز گدايان به كريمان است؛ زيرا آنچه نيازمند از انسان كريم ميگيرد، مال است؛ اما انسان كريم از رهگذر كمك به نيازمندان به فضيلت كرامت دست مييابد. بنابراين يكي از ديگري، آب و نان ميگيرد و ديگري، آبرو و ايمان. از اينرو است كه وقف و مانند آن، بيش از آنكه نياز محتاجان را برآورد، به كريمان كمك ميكند كه كرامت خود را به فعليت برسانند. به گفتة آيتالله حسنزادة آملي: «گدا خدا خدا كند، خدا گدا گدا كند.»۲۳ يعني اگر گدا، خدا را ميخواند تا به او نان و خانه و آب و سلامتي دهد، خدا نيز گدايان را فراميخواند تا از طريق آنان، اسم مبارك «كريم»اش را در آينة وجود و فقر آنان، بازبتاباند. شايد حافظ در بيت زير، نظر به همين معنا داشته باشد كه گفته است:

ساية معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود

پديده‌هايي مانند وقف، براي انسانهاي كريم و بزرگوار، اين زمينه را فراهم ميكند كه درونمايههاي انساني و عرفاني خود را آشكار كنند. وقف، اگر وسيلهاي براي پاسخگويي به نيازهاي عمومي جامعه است، راهي براي تميز انسانهاي بزرگ از مردم عادي نيز هست. در واقع كسي كه مالش را ميبخشد و در اختيار عموم قرار ميدهد، دو كار بزرگ كرده است: اولاً نيازي از نيازهاي جامعة ايماني را برآورده است و ثانياً فضيلتي از فضايل بزرگ انساني را به منصة ظهور درآورده است. كار دوم اگر مهمتر از كار اول نباشد، كمتر از آن نيست.
بنابراين وقف، واقف را به درجة كرامت ميرساند و نردباني است براي عروج واقف به مقام كريمان. نردبان وقف، منتفعان از آن را نهايتاً به بام برخورداري از مواهب و نعمتهاي الهي رهمنون ميشود؛ اما واقف از همين نردبان به معراج كرامت و شرافت ميرسد كه بسي والاتر و برتر از برخورداري از نعمتهاي مادي دنيا است.

۵. برهان اخلاص

كمتر عبادت و فضيلتي را ميتوان نام برد كه به اندازة وقف، مصمون از ريا و آراسته به اخلاص باشد؛ زيرا ريا يعني به رؤيت رساندن عمل خود، اما واقف پس از وقف مالش، از نظرها پنهان ميشود و معمولاً انتفاع از مال او در غياب او است. بدين رو وقف، برهاني قاطع در اخلاص واقف است؛ به ويژه آنكه وقف، موقوف به تمناي مستقيم كسي نيست. به عبارت ديگر، وقف بخششي است كه منشأ آن، استمداد مستقيم و درخواست زباني محتاجان و مراجعان نيست. واقف، بدون اينكه كسي از او كمكي بخواهد، به او كمك كرده و دستش را گرفته است. به قول شاعر:

ندهد فرصت ابراز تمنّا به گدا
گوش اين طايفه آواز گدا نشنيده است

در روايات بسياري، بخشندگان ناپيدا تكريم و تحسين شدهاند. امامان معصوم علیهمالسلام در فضيلت خود گفتهاند: ما اهلبيت پيامبر صلی الله علیه و آل و سلم منتظر نميمانيم تا كسي از ما درخواستي كند و سپس اجابتش كنيم. در دعاهاي رجبيه نيز ميخوانيم: يا من يعطي من سئله و من لم يسئله و من لم يعرفه.۲۴ واقف و كسي كه نذر مالي ميكند، در واقع به كساني مدد ميرساند كه از او استمداد نكردهاند و اصلاً او را نميشناسند و اين، بالاترين و قويترين برهان اخلاص است.

۶. باران تزكيه

مرحوم علامه طباطبايي(ره) در ذيل آية «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم وتزکيهم بها ...»۲۵؛ «از اموال مؤمنان صدقات را بگير تا آنان را [از پليدي و ناپاكي] پاکيزه گرداني» مينويسد: «تطهير يعني ازالة اوساخ از يک چيز تا وجود آن صاف گردد و براي نشو و نما و ظهور آثار و برکات، مستعد و مهيا گردد و تزکيه عبارت است از رشد دادن و اعطاي رشد به آن به وسيلۀ لحوق خيرات و ظهور برکات، همانند درختي که قطع زوايد از فروع و شاخههاي آن، باعث زيادي در حسن و نمو آن و نيکويي ميوههايش ميشود. از اينرو، جمع بين تطهير و تزکيه در آيه از تعابير لطيف است.»۲۶

بنا بر روايت نبوي صلی الله علیه و آل و سلم: «بهترين ميراث آدمي سه چيز است: فرزند شايستهاي که دعاگوي او باشد، صدقة جاري و پايداري که پاداش آن بدو رسد و دانشي که پس از او بدان عمل شود.»۲۷ بنابراين، انفاق و صدقه و وقف كه در روايات جزو باقيات صالحات و صدقات جاريه خوانده شده است، موجب تزكية جان و روح آدمي است. کمک به همنوع، دادن قرضالحسنه، همکاري با دوستان، کمک به فقرا، دستگيري از يتيم، انفاق و تعاون و امور خيري از اين دست، بيش از هر رياضت و عبادتي روح را پاكيزه ميكند و افاضات را جايگزين اضافات ميگرداند.

به سخن ديگر، از آية مذكور و روايات ذيل آن، چنين برميآيد كه وقف و كمك مالي به امور فرهنگي، يكي از بهترين راهها براي تزكية نفس و پاكسازي دروني است؛ به دو جهت: هم به دليل رياضتي كه در انقطاع از مال است و هم به دليل شكوفايي و رشدي كه حذف اضافات مالي و دنيايي براي انسان پديد ميآورد. تزكيه، در لغت يعني رويش و شكوفايي. صدقه و وقف، ضمن حذف زوايد و حرس علفهاي هرز، زمينة رشد روحي انسان را فراهم ميكند و بدين ترتيب، از رهگذر تصفية درون و پاكسازي روحاني، زمينة شكوفايي جان آدمي فراهم مي‌شود.

پینوشتها:
۱. ر.ك: سجادي، فرهنگ اصطلاحات عرفاني، ذيل مدخل وقف
۲. هجويري، كشف المحجوب، ص ۲۲۱
۳. سعدي، گلستان، ديباچه، ص ۱
۴. همان
۵. جامي، نفحاتالانس، ص ۱۴۶
۶. اورادالاحباب، ص ۳۵، مقدمه
۷. ابنبطوطه، سفرنامه، ج ۱، ص ۴۱۶
۸. عوارف المعارف، ص ۵۰
۹. سورة فجر، آية ۲۰
۱۰. عيون الحكم و المواعظ، ح ۱۴۹۳
۱۱. غررالحكم، ح ۱۴۲۷
۱۲. نعم المال الصالح للرجل الصالح. (ر.ك: فروزانفر، احاديث مثنوي، انتشارات دانشگاه، ص ۱۱)
۱۳. مثنوي، دفتر اول
۱۴. همان
۱۵. ر.ك: كنز العمال، ح ۱۰۵۱۶
۱۶. سورة نحل، آية ۹۶
۱۷. سورة عصر
۱۸. سوره مريم، آيه ۷۶
۱۹. ر.ك: تحرير الوسيله، ج ۲، ص ۶۲
۲۰. سورة بقره، آية ۲۷۲
۲۱. مانند آية ۸، در سورة حديد
۲۲. منتخب ميزان الحكمه، ص ۵۶۸
۲۳. آيتالله حسن زادة آملي، ديوان اشعار، قافية دال
۲۴. مفاتيح الجنان، تعقيبات ماه رجب
۲۵. سورة توبه، آية ۱۰۳
۲۶. الميزان، ج ۹، ص ۳۷۷
۲۷. نص حديث: «اذامات ابن آدم انقطع عمله الا من ثلاث: صدقه جاريه او علم ينتفع به او ولد صالح يدعو له بخير.» صاحب جامع الشتات مينويسد: «علما ميگويند صدقة جاريه، وقف است. و شهيد اول در دروس، وقف را همان صدقة جاريه دانسته است.»


سوتیتر۱: وقف، از منظر خدمت به خلق، تلائم بسياري با ماهيت عرفان و تصوف دارد؛ زيرا آنان راه خود را «مقدم داشتن ديگران بر خود» تعريف ميكردند و آن را «ايثار» ميناميدند. منزل ايثار كه از منازل سايرين و از مقامات عارفان است، مقتضي تقدم ديگران بر خود است


سوتیتر۲: آنكه عمر خود را ميدهد تا درهم و دينار بيندوزد، كمترين زياني كه ميكند، هدر دادن عمر و ثانيههاي ارزشمند آن است. زيان بزرگتر، راه دادن فساد و تباهي به خانة روح و ايمان است


سوتیتر۳: مال و دارايي، به قيمت صرف عمر به دست ميآيد. بنابراين وقتي عمر خود را صرف ثروتاندوزي و سرمايهداري ميكنيم، با قيمتي گزاف، حاصلي اندك به كف آوردهايم. به سخن ديگر، ما ارزشمندترين و مقدسترين دارايي خود را ميدهيم تا ثروت و سرمايه به دست آوريم


سوتیتر۴: بهترين ميراث آدمي سه چيز است: فرزند شايستهاي که دعاگوي او باشد، صدقة جاري و پايداري که پاداش آن بدو رسد و دانشي که پس از او بدان عمل شود
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 1256